چند سخن

سلام:

 مدت ها بود که نمی نوشتم نه به خاطر اینکه مطلبی برای گفتن نبود بلکه فقط به دلیل اینکه  وقت نوشتن نداشتم حالا که یه فرصت خوبی پیدا کردم سعی می کنم که یه جوری حرفهای مهم رو بگم :

      اول : دو هفته پیش خبر فوت حسین متولی  رو شنیدم خیلی غیر منتظره بود راستش تا یه مدت برخوردهای کوچکمون تو اردوی جهادی جلوی چشمم بود، روز تشییع جنازه رفتم توی غسال خونه دیدن اون صحنه ها برام خیلی خوب بود اما تا دو سه روزی نمی تونستم به چیزی فکر کنم ، بگذریم فقط برای شادی روح حسین و مادرش یه فاتحه بخونید.

      دوم: یه چند هفته بود یه مسئله ذهنم رو خیلی مشغول کرده بود ، اردوی جهادی ومسائل مربوط به اون. هر چی بالاو پائین کردم و فکر کردم نتونستم ملاک هایی رو که برای اردوی جهادی داشتم (به عبارت دیگر دلایل جهادی رفتنم رو) در مسافرت پارسال پیدا نکردم یعنی اون مسافرت من رو ارضا نکرد من از مسافرت جهادی بیش تراز این ها می خواستم که حاصلم نشد به خاطر همین شروع کردم به پرس و جو درباره جهادی دیگر(رضوان) از صحبت ها چیزی رو که می خواستم نزدیک تر دیدم پس انتخابش کردم .

 

         سوم: من تا حالا به این اعتقاد داشتم که آدم ها روتوی تغییر حالات می شه شناخت (فی تقلب الأحوالِ عُلِمَ جَواهِر الرِجال)(اگه غلط نوشتم بگید) اما تا حالا این قدر از نزدیک لمس نکرده  بودم . یه نفری که علی الظاهر اهل منطق و عقل بود ازمن ناراحت شده چرا؟ چون توی یه موضوع اختلاف نظر داریم هر کی یه چیزی میگه خوب حالا طرف توی جواب سلامش هم سر سنگین شده . بالاخره آدم ها رو اینجوری می شه شناخت.

نزدیک  عید غدیر به همین مناسبت بخشی از خطبه غدیریه رو می نویسم:

 

............. مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عُلِیٌ مَولاهُ و هُوَ عَلِیُ بنُ أبی طالِبٍ أخِیٍ ووَصیٍ و مَوالاتُهُ مِن اللهِ عَزو جَل أنزَلَها عَلَیَ مَعاشِرَالناسِ أن عَلیاً والطَیِبینَ مِن وُ لدِی هُم الثِقلُ الأصغَرُ والقُرآنُ الثِقلُ الأکبَرُ .....

 

چون باز هم قصد نوشتن دارم دیگر مسائل رو بعداً می گم.

 

محمد رضا            

/ 7 نظر / 19 بازدید
حسین

سلام الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه مولا امیر المومنین اسدالله الغالب غالب کل غالب

محمد

خدا خيرت بده که نوشتي. حالا احتمالا يخ منم باز شه و مطالبی که مدت هاست گئشه ذهنمه رو بنويسم.

کاظم

شايد حق با رفيقت باشه.. البته شايد...

حاجي

خدا رحمتش كنه... خدا رحممون كنه...

رسول

یه نظر می خوام بدم مزمون اش این جمله است: نمی شه که آدم ها اختلاف نظر نداشته باشند! تو این اختلاف نظر ها آدم ها بزرگ می شند .